ابو القاسم پاينده

89

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

منبرى روبروى عرش نهند وبراي من منبرى نهند وبراي أبو بكر نيز منبرى نهند وخدا تجلى كند ونوبتي به روى إبراهيم خندد ونوبتي به روى من خندد ونوبتي به روى أبو بكر خندد » . بعضي فضايل مجعول را گوئى از افسانه‌هاى يوناني رونويس كرده‌اند از جمله اين : « مردم مصر پيش عمرو عاص شدند كه نيل ما رسمي دارد كه اگر هر سأله دخترى قربان آن نكنيم از جريان مىايستد ، عمرو از اجراى رسم قديم جلوگيرى كرد ونيل ايستاد ومردم قصد جلاى وطن كردند ، عمرو قصه به عمر نوشت وجواب آمد كه نوشته‌اى با اين نامه هست در نيل بينداز . در نوشته نخست نام صاحب نامه وعنوان نيل بود كه از بندهء خدا وأمير مؤمنان به نيل مصر وآنگاه نوشته بود : اما بعد اگر به ارادهء خويش روانى كه بمان واگر خداى يگانه قهّار ترا روان ميكند از أو ميخواهيم كه روانت كند ونيل ( كه لا بد عربى ميدانست واز خطاب عمر مرعوب شد ) براه افتاد ويكشبه شانزده ذراع برفت ( چون مدتي ايستاده بود بايد آهسته آهسته براه بيفتد ) واز آن روز خدا بدى از مردم مصر برداشت « 1 » ويا اين : « عمر به منبر بود وناگهان در اثناى سخن فرياد زد ساريه كوه ! ساريه كوه ! ومستمعان حيران شدند ، وبعد معلوم شد كه ساريه يكى از سرداران عرب در نقطه‌اى دور با روميان يا ايرانيان به پيكار بود وعمر به چشم شهود عرصهء پيكار را ديده بود كه دشمن به كمين مسلمانان است . واز منبر بانگ زد ساريه كوه يعنى به كوه ، پناه ببر وبعضي روايات افزوده‌اند كه بعدها ساريه اعتراف كرد كه به موقع ، نداى عمر را شنيده وخطاى سوق الجيشى خود را اصلاح كرده وفقط در نتيجهء همين تذكار ، جنگ را كه قطعا بأخته بود ، برده است .

--> ( 1 ) سيره عمر ابن جوزي